
حکایت من حکایت کسیه که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت زجر کشید اما ضجه نزد زخم خورد اما زخم نزد زخم داشت و ننالید گریه کرد اما اشک در نیاورد وفا دار بود اما وفا ندید حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود،اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود ...
ادامه مطلب
تکلیفش با خودش مشخص نیست؛شهریور را میگویم...ا نه گرمی تابستان را دارد نه هوای ابری پاییز را.... چیزی شبیه تنهایی جمعه؛ از آن فصلهایی که بوی غربت میدهد؛ودرست گیر کرده ست وسط بلاتکلیفی خدا با خودش.... نمیدانی باید از بودنش دلشاد باشی یا از رفتنش اندوهناک....ا ما شهریوری ها شبیه مسافران جا مانده از آخرین پروازیم؛ نمیدانیم چه بر سرمان می آید....! #تکتم_کافی...
ادامه مطلب